سلام امروز می خوام تولد دوست عزیزم
فاطمه رو از همین جا بهش تبریک بگم...
تولدت مبارک فاطمه جان امیدوارم همیشه سالم وسلامت باشی...

دیگر در قلب هایمان جایی برای عشق نیست...
.
.
.
دیگر خسته شدم از بودن ونبودن...دیگر خسته شدم از هست ونیست...
.
.
.
خدا حافظ همین حالا که من تنهام
.
.
.
می روم...بی تو...
.
.
.
شاید سالها بعد بتوانم ایمان پیدا کنم که خاطره ها می گذرند در اوج شیرینی...
.
.
.
خداحافظ
فراموشی در همین نزدیکی هاست...من آن را به ذهن خود راه خواهم داد
ولی چه دلیلی برای قلب خسته ام پیدا کنم؟؟؟
تو بگو...می دانم که می دانی...
می دانم که می دانی...
!!!!حالا که دیگه مجبوریم با همدیگه وداع کنیم
بیا به یاد اون رو زا همیدیگرو دعا کنیم!!!!
.
.
.
با قلب پاکت از خدا بخواه منو صبرم بده
هنوز نرفتی از پیشم دوریت داره زجرم میده
خدا حافظ
میروم دور میشوم
از تو...
از عشق
میروم باشرم
تا که خوانم نغمه ای از عشق پنهانی
می روم تا باخدا باشم
می روم آنسوی پشیمانی
خدای من مهربان...آسمانی است
گل سرخ دلم از اوست
که می داند چه تنهاییم
خواب می بینم گرگی در لباس میش،
با مهربانی می نگرد من را
ولیکن
در سوی دیگر صحنه
نوری دل انگیز می تابد
چه لبخندی به لب دارد
ومن را سحر می گرداند
گرگ می خواند مرا سهمگین
می روم سویش
صدای می آید از دور
خدایم است که می خواند
مواظب باش
او همان نور است
آری آن نور خدایم است
شاعر؛زینب فراهانی
سلام دوستای خوب خودم امیدوارم از این شعرم خوشتون بیاد
جلسه قبل تو انجمن بالاخره وزن رو یکمی به ما توضیح دادن فکر کنم بتونم غزل بگم
راستی خوشحال میشم نظرتون رو درمورد این شعرم بدونم
انتقاد
پیشنهاد
تعریف
همه جوره...
راستی معدلم 18 شد انقدر درس بخون اونوقت...
باران چیست؟
باران تداعی خاطره هاست لحظه های خوب لحظه های توراداشتن است
باران بر پنجره می کوبد تر می شود خاطره ها ذهن من خیس است از نم نم شیرینش...
صدای غرش ابرها آسمان را به لرزه می اندازدو...
کودکی در آغوش مادرش فرورفته وبا چشمانی بسته در رویای کودکی اش غرق گشته است
بلند می شوم وبه کناره پنجره می روم
از قاب شیشه ای پنجره به بیرون خیره می شوم،آسمان بی تابانه می گرید،
پنجره را باز می کنم وبا آغوش باز دستانم را بالا میگیرم،حجوم قطرات را بر صورتم حس می کنم...
که با لطافت دستی بر روی صورتم می کشند ومی روند...
اشکهایم سر آزیر می شود...من نیز همراه با آسمان می بارم
؛آسمان تنها نیستی من نیز هوای دلم بالانی است.
نویسنده ؛زینب فراهانی(خودم)
سالها رفت وهنوز یکنفر نیست بپرسد از من
که تو از پنجره عشق چه ها می خواهی؟صبح تا نیمه شب منتظر همه جا می نگری
گاه با ماه سخن می گویی
گاه از رهگذران،
خبر گمشده ای می جویی!
راستی گمشده ات کیست؟صدفی در دریاست؟
نوری از روزنه فرداهاست؟یا خدایی است که از روز ازل نا پیداست؟
________________________________
سلام دوستان خوب وبلاگی من
یکی از دوستای خوب دیگرم وبلاگ جدیدی باز کرده خوشحال میشم به وبش سر بزنید...منم از همین جا بهت تبریک میگم الهام جان...
آدرس؛http://elhamprim.blogfa.com
_______________________________
اینجا آسمان ابریست،آنجا را نمی دانم
اینجا شده ،پاییز آنجا را نمی دانم
اینجا دلی تنگ است ،آنجارا نمی دانم
سلام ودرود بر دوستان گرانقدر خودم...
بالاخره امتحان ها به اتمام رسید.
چند روز پیش چند بیت شعر گفتم برای اولین بار غزل گفتم البته قالب غزل رو داره اما تعداد ابیاتش کم غزل باید8تا15 بیت باشه اما برای من کمه بقیشو شاید بعدا گفتم...امیدوارم خوشتون بیاد.
چندیست مرغ دلم ناله کنان می خواند
از سنگی یارو درد عاشقان می خواند
مرغ دل من هوای دریا کرده است
سر گذشت دریا ناله کنان می خواند
چطور بود؟
سلامی دوباره به دوستان خوبم بنا به نظر یکی از دوستانم شعرمو تغییر بسیار کوچکی دادم...
چندیست مرغ دلم ناله کنان می خواند
از سنگی یارو درد عاشقان می خواند
مرغ دل من هوای دریا کرده است
سر گذشت دریا راناله کنان می خواند
سلام
فکر کنم امتحان شیمی رو خراب کردم نیم نمره که ننوشتم بقیشم نمیدونم درسته یانه؟؟؟!!!
وای خدا
فرداهم امتحان زیست داریم...حتی یک روزم فرجه ندادن آخه مگه میشه شیش تا فصل رو تو یه روز
خوند؟؟؟مگر اینکه معجزه بشه...
فصل پنج که پر از اسم بیماریه کو آشیورکو...وآنمی وغیره
آخ آخ فصل شیشم که نصفه درس دادن باید تا آخرش خودمون بخونیم...وای خدا جون
اصلا نمیدونم فصل شیش درمورد چی گفته
همین الان از مدرسه رسیدم
دارم از اضطراب میمیرم آخه مگه میشه؟؟؟
فعلا دعا کنید برام...خداحافظ
روزگاری اهل دنیا دلشان درد نداشت
هر کسی غصه این را که چه میکرد نداشت
چشمه سادگی از لطف زمین می جوشید
خودمانیم زمین این همه نامرد نداشت