هوا سرد است،آسمان تهی از انوار میزبان ابرهاست...
هوا سرد است...
چه غمگینانه آسمان می نگرد!دریا بی تابانه به دل صخره ها می کوبد
گل های رز در انتظارند...انتظار قطره ای باران
با چشمانی منتظر به دل آسمان می نگرند
ابرها سروده ای از جدایی می خوانند
اشک آسمان روان می شود...
مسافر تنها در زیر باران،با کوله باری بسته به جاده می نگرد،هوا مه الود است
وانتها نا پیدا...
اشک هایش می بارد همره دل تنگ آسمان
چیزی را بر روی صخره برجای می گذارد وباگام هایی خسته...لرزان...می رود...می رود
به سمت صخره می روم...قلبی بر روی صخره بی تابانه می تپد...
به جاده می نگرم...خداحافظ
نوشته؛زینب فراهانی 

تو به من خندیدی ونمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
تو رفتی وهنوز
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
ومن اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت...
______________
من به تو خندیدم
چون که می دانستم تو به جه دلهره ای از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تاکه با خنده پاسخ عشق تورا خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و...
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت برو
چون نمی خواست بخاطر بسپارد
گریه تلخ تورا
ومن رفتم وهنوز سالهاست که در ذهن من آرام ارام
صورت وبغض تو تکرار کنان می دهد آزارم
ومن اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ی ما سیب نداشت...
__________
سلام نظرتون چیه به نظرمن که خیلی قشنگه...


به نظر من عکس رویاییه...
من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی برگشت بگذاریم
ببینیم آسمان در هر کجا
آیا همین رنگ است
برداشت از وبلاگ مهاجر
سلام دوستان خوبم
امیدوارم حالتون خوب باشه
فصل امتحانا رسید...
دوروز دیگه امتحان دین وزندگی دارم خیلی می ترسم
تا به حال انقدر از امتحان نترسیده بودم...ازتون خواهش می کنم برام دعاکنید با دل پاکتون همین الان همین الان از خدا بخواید منه گنه کارو در امتحاناتم کمک کنه...آخه فکر می کنم خدا منو کمک نمی کنه نمی دونم چرا؟؟؟
وای خدای مهربونم کمکم کن...درسته خیلی بدم اما تو بزرگی...خدا دارم از دلهره میمیرم.
دوستان
محتاج دعاتونم ممنون میشم دعام کنید تا روزی دیگر بدرود...

آسمانش را گرفته تنگ درآغوش
ابر؛با آن پوستین سرد نمناکش
باغ بی برگی روز وشب تنهاست،
با سکوت پاک غمناکش
#
باغ بی برگی
خنده اش خونیست اشک آمیز
جاودان بر اسب یال افشان زردش می چمد درآن.
پادشاه فصل ها پاییز.
_______________
خداحافظ پاییز مهربان...

رفتم،مرا ببخش و مگو او وفا نداشت
راهی بجز گریز برایم نمانده بود
این عشث آتشین پر از درد بی امید
در وادی گناه وجنونم کشانده بود
رفت...
رفت...،
تا دور دست ها
عاشقم کردو رفت با پرستو ها
رفت...با رفتنش
مرا بی لیلی مستانه کرد
مرا مجنونه ی دیوانه کرد
رفت...
تا که خواند نغمه عشق
در گوش گلی دیگر
تا که گیرد در دست
در صدفی دیگر...
شاعر؛زینب فراهانی(به عبارتی خودم)
